چمژاب
چه شد آن خانه های کاهگلی،
که سرمست می کرد بوی کاهگل هایت
هنگام باران ، مرا
باغ های سرسبزت چه شد،
کجاست آن کوچه باغ های دل انگیزت
چرا دیگر شنیده نمی شود،
هیاهوی مستانه کوکانت
کوچه باغ چه ملال انگیز است ، اکنون.
صدای زنگوله گوسفندانت را نمی شنوم
دیگر به چرا نمی روند؟
روستای زیبای من!
چه بر سرت آمده
چرا خورشیدت دیگر تو کاسه آب نمی نشیند؟
کجا رفتند جوانان پرشورت ؟
سر تپه دیگر دنبال توپ نمی دوند .
چه شد آن جویبار زیبایت،
که چون ماری از دل کویر می خزید .
کجا رفتند دختران شاد،
که شوخی کنان کنار جویبارت،
سیم بر دیگ می ساییدند
بو کن !
دیگر بوی گوگرد نمی آید،
ما را در سایت تاريخچه طايفه كرمعلي اولاد دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 297