تبعید در شهرستان دره شهر روستای چم ژاب (طایفه کرمعلی )اولاد (1)

خرید بک لینک

بسمه تعالی

تبعید در شهرستان دره شهر روستای چم ژاب (طایفه کرمعلی )اولاد (1)

نظام شاهنشاهی مانند دیگر نظام های پیشتاز خود قاجاریه زندیه وغیره......تا مشكلي پيش مي آمد بهترین گزینه را از راه تبعید فیصله می دادند.تبعید یعنی کوچاندن یک یاچند نفر یاگروهی خانوار به اجبار با حکم قضای از یک مبدأبه یک مقصد خاص می گویند که در آن حکم روز،ماه،سا ل مشخص و قید گردیده است . در تبعید شخص تبعید شده به شرط سیاسی نبودن وبراندازی ،و اخلال در نظم نباشد حق استفاده از اموال دولتی ماننددیگر شهروندان دارند.ولی اگر جرم تبعید شونده از گرو های بالا باشد نه اینکه حق ندارد بلکه حق ملاقات با مردم را تاپایان تبعید ندارد .در ایران شاهنشاهی در فاصله دوسال یعنی 1306و1307بین چهاراستان بیشترین تبعید رخداد.از لرستان هم پیش کوه لرستان دره شهر،وچندین طایفه از خرم آباد هم پشت کوه لرستان تیره های از بالوندها ،کوشکی ها،بیرانوندهای کلات مورموری ،کرمانشاه عثمانوند ها،جلالوندها،پایروند ها،و غیره.......همدان قره وند ها ،درویشها،اسمائیلی ها و غیره......وکردستان تازه تأسيس چهاردولیها،پیرانی ها،که اصلیت آنها لری ولکی گویش داشتند.شمسی ها،میان دشتی ها که به آنها {گمو}یعنی کوچنده میگفتند. آودولک ها، در زمان رضا شاه در این دو سال تبعید شدند به مدت 14 سال تمام ماجرای یک تیره از تیره کرمعلی (اولاد) كه بيشترين نقطه سكونتشان هم اكنون لرستان نورآباد هست . در شهرستان دره شهر از توابع استان ایلام (حسین آباد)را مختصر از مبدأ تا مقصد میگویم امید است که داستان مورد پسند قرار گیرد هر چند که عیب در این داستان هم هست چون بی عیب خداست اميد داريم كه محققين به جاي عيب گرفتن همكاري نمايند. نزدیک غروب آفتاب بود که سر گروهبانی از ژاندار مری دره شهر با اسب آمد برای چم ژاب بزرگان آن زمان که الآن فوت شده اند را جمع کرد در خانه كدخدا مهراب اولاد ویک سخنرانی دو ساعتی برایشان نمود .در لابلای حرفهاش از الله حضرت و بیرانوندها زیاد حرف میزد واز امنیت می گفت ،خانه به صورت امروزی نبود .به صورت الجیق(آلا جيق) یاگپر سلسله ای بود. در چهار نقطه .ملکه که بزرگ آنها در حال حاضر اردشیر کریمیان(اولاد)چون ایشان خواهر زاده بیران وندها بود و در بجنورد روستای بزله شناس نامه گرفته بود بزله در سال 1387شناس نامه را از بزله به کریمیان عوض نمکود مبارکش باشد صلاح خسروان را خویش دانند. گپر (آلا جيق)هایشان در نزدیک زمین علی آقا اولاد بود چم ژاب علیا تیره صفی از نسل مِره کرمعلی که بزرگ شان در حال حاضر بهرام است .پایین قبرستان روستا است ملک محمد که بزرگ آنها بعد از حاتم خان الآن نورالدین است و محرم و رحمت علي و سلطان علي در دوجا هستند تعدادی در چم قویله يا چم u200du200du200du200dژاب بالا دست ،تعدادی در جای الآن چالگه يا چم ژاب عليا و تعدادی در نزدیک قبرستان که چم ژاب سفلی به شان می گفتند . و دورش كا ظمي كد خدا بود و نان بده و دست باز و مهمان دار يا خدا رحمتش كند که در زمین های سنگر بودند .دوریش یک هفته قبل از تبعید با بیران وندها می جنگدبرای اینکه چرا گاو و گوسفند را در مزارع چم ژابی ها می کنید بهشان بهر می خورد شبانه چند تفنگ چی بیران وندها به دوریش كا ظمي حمله می کنند دورش از ساعت یک شب تا ساعت پنج صبح با یاغیان ، بیران وندهامیجنگد. و کسی کمکش نمی کند و چند تای از دو طرف زخمی ،و می کشد ساعت پنج صبح که فشنگش تمام می شود اورا می گیرند تعدادی از گاو و گوسفندهاش و تفنگش را می برند صبح صدا می زند اهالی چم ژاب من تير خورده دست شما بودم نباید مرا تنها میگذاشتید فلان آقا ....تفنگ داشت چرا نجنگید من ازبین شما می روم دورش منزل گلی داشت و سفید کاری شده و نقش نگار دار مهمان نواز و حاتم تای به تمام بود یک شب چهل نفر از دارودسته (ميره)mira کرمعلی می آیند سربه زمینهای گرمسیرشان که چم ژاب هم جزءآنهابود بزنند دورش كاظمي آنهارا مهمانی می کند وقت تنگ است تا می شینند بر محمد صلوات می بینند چهل میخ کوبیده شده جهت بستن اسبها چهل جای انداخته شده چهل لحاف و نالی چهل بالشت آماده چهل سینی برنج و گوشت چهل لیوان آب چهل استکان چای و قندان پهلو پسر mira(میره)می گوید می گفتند مهمان نوازی باید پدرم زنده بود و می دید تو باید والی می شدی تو باید کدخدا می شدی همان شب مهر کدخدای که شبی شورای الآن بود . به دورش میدهند با صلاحیتتمام زمین های جم ژاب تا نزدیک شیخ مکان دوریش میگوید تمام اين ملك مال خودت بكار و به مردم دره شهر بده ولي اجارش برام كه همان ملكونه mlkouna ميگفتند بفرست كساني بودند كه به هر دلايل كار شكني كردند و در بعضي موارد الآن هم ميكنند آنها هم پارا از حد خودشان هم دراز تر نكردند حدو حدود از گردنه باباسيفدين ارمو تا چم نمشت و تا سرگچله يا سياه سياه ها مكل چم ژاب هر چند كه تمام سيمره هم حق چم ژاب بود و و نهوه هاي كرمعلي گفتند اگر براي( اولادها) مشكلي پيش بيايد طرف مشكل دار را از ايران بيرون ميكنم هر چند كه بزرگان دره شهرو طوايف دره شهر خوب ميدانند كه بزرگان (اولاد) از دارو دسته نورعلي يا همان چم ژاب وسطي چقدر دربدري و زنداني كشيدند و در آخر هم حقشان به ناحق پايمال شد جا الحقو زحقالباطل سهم طوایف مارا می برند و در آخر مرحوم امان الله مير بر اثرشناختي و نان و نمكي كه با بزرگان چم ژاب خورده بود همگي را ضمانت ميكند و آزادشان مي كند و ميفر مايد من وظيفه دانسته ام كه بيايم شما را ضمانت كنم اگر زمين ها را پس نمي گيريد ديگر نه من نه خودتان را اذيت نكنيد زن و بچه هاي شما كناه دارند چند روزي است نان و آب نخورده اند از ناراحتي شما ها خداوند رجمتش كند*طوايف كرمعلي (اولادها) با مرام بودند آنهابا ورژیم شاه درگیر بودند. در سال 57 از عضوهای اصلی بر اندازی رژیم شاه بودند چند بار بازداشت و کتک می خودرند د و با قید ضمانت دوستانش آزاد می شوند از این مرددم و مرحوم پدرهايشان هر چه بگويم كم كفته ايم و بخواهيم تو ضيح دهيم كتابها بايد نوشت *صفحات قبل توضیح دادم که در منطقه دره شهر استان ایلام و لرستان قدیم هیچ گونه در گیری رخ نداده و علت تبعید هم یاغی گری بعضي از تيره هاي بیرانوندها يا تبار آنها بودند *بجز دليل تبعيد همين بود كه اين عده از دزدان امنيت و آسايش مردم را برهم مي زدند چيزي ديگر نبود كاهي كتب يا مقاله اي از افرادي در نشريات به چاپ مي رسد كه براي بزرگ مودن ايل و تبار خود آن طوايف را جنگ جو و چريك يا درگير كننده با نظام پهلوي مي دانند كه اين همه ي بزرگان مي دانند كه بدون دليل و مدرك و سند است من در يعضي كتابهاي نوشته شده خوانده ام كه مردم دره شهر با نظاميان پهلوي در فلان روز درگير و استاندار يا والي آن زمان نامه اي براي فرماندار آبدانان مي نويسد كه جلو اين در گيري را بگيرد محقق در اين موضوع باييد تحقيق ميكرد كه آبدانان ت سال 1374بخشي از شهرستان در هشهر كنوني بوده و در زمان پهلوي فقط دره شهر شهرستان بوده است آن نامه كه استاندار آن زمان نوشته بود با اين مظمون بود كه فرماندار نظامي پشتكوه جلوي اين گونه درگير ها كه بعدها ممكن است به غارت اموال دولتي شود را بگير كه منظور از پشتكوه ايلام كنوني است بوده نه آبدانان كه ايلام تا آن زمان فرمانداري كل ايلام و لرستان پشكوه بوده است *. است كه خارج ازكينه و كج باوري در فكر خواننده باشد كه خدا شا هد است كه هدف ما كينه ورزي يست ما كاري به كذشته نداريم ما لاآن بايد دست در دست هم دهيم براي آبا داني ايران اسلامي ملا ناصرالدین داشت در ده پر جمعیتی عبور می کرد از ترس اینکه بچه ها خرش را اذیت نکنند چون بیشتر بچه ها خوششان از خر میاد و چوبی زیر پوست آن میکنند تر فندی گفت به کار ببرم از دست آنها راحت شوم دادزد بچه ها بیاید اینجا جمع شوید همه آمدند با جوانان گفت در ده بالای دارند آش و گوشت صلواتی می دهند . دید همه مردم برای خوردن مثل باد رفتند خودش هم به راهش ادامه داد تا اینکه صد متر رفت دید جمعیت زیادی دارد می رود با خودش گفت نکند آش بدهند خر را گذاشت و خودش هم پشت سر مردم به دو ایشان دروغ خودش هم باور نمودند .وحالا در تبعید هم افرادی بودند هم هستند و هم به دنيا خواهند آمد كه از گروهاي سه گانه باشند اين داستان دروغ نيست واقعي است تا نزديك 98 در صد *

آفتاب غروب میکرد سواری بر اسب آمد ادرس خانه کدخدا مهراب را می خواست بردنش بعد از جمع شدن مردم شروع به سخنراني نمود مردمی که تا آن زمان فقط ییلاق سیمره قشلاق نورآباد لرستان رفته بودند و بعضی پول دارن کربلا و نجف اشرف در لا بلای حرفهای این سر گروهبان احمدی از تبعید حرف به میان میا مد ما نمی دانستیم بیرانوندها آنقدر زور گرفتن که شاه پدر(رضا خان ) شهری را تبعید کند شب همه نشستیم یک روز مهلت گرفتیم نز دیگ پاییز بود غله جمع شده بود . مرحوم آقا محمد پدر نور محمد و حاج نورالدین مثل گذشته درب کیسه را شُل نمود مردم بیاید از مال من ببرید تا زمانی که گیرتان آمد بدون بهره از دره شهر هم برای بردن گندم آمدند و بردند صدای ناله به عرش میرسید گروهبان احمدی هم گریه می کرد میگفت شنیدم از پدر بزرگم که در زمان قاجار ما تبعید شدیم ندانستم که خودم مأمور تبعید چم ژاب می شوم ولی کرم یک گله بزرگ داشت برای اینکه بچه ها بخندند و ناراحت نباشند گفت رسیدیم جا یک گوسفند برایتان کباب می کنم . ولی کرم دو زن داشت . اشرفی از دودمان سرخانجوب الیا و ننی از دودمان علی محمد آبنار که بعد از مرگ ولی کرم که در غربت در آن ملک( ساوه ) فوت نمود . دارو دسته ولی کرم یک جا آماده شدند چوپان هم داشت . نورعلی بزرگ عبدالعلی. و معصوم و علی بخش هم آماده شدند دارو دسته صفی نه این صفی که از نوادگانش الآن حاج ابراهیم و بهرام مانده است بعضي هم در آن زمان دارا بودند بعضي هم فقير ولي مثل الآن نبود كه كه كمك هم ديگر را نكنند مستمندان كمك مستضعفان را ميكردند و کرمعلی اینان هم اماده ملک محمد چون اسب زیاد داشتند و رمه زیاد دیر آماده شدند تیره های دیگر کمکشان نمودند . خانواده های شیخ صفر و شیخ عباس از ملک محمد نیستند ملکه هستند از تیره ارده شیر کریمیان ولی خود نگارنده قباد اولاد از بزرگان پرسيدهام صحبت نموده اند م .نورعلی نیستیم از دارو دسته مرحوم حاتم خان هستيم،هرچند در بین دارو دسته نور علی سکونت داشته ایم هرجا باشی از همان طایفه کرمعلی هستیم مهم همین است ، صفي بزرگ روستا چم ژاب بعد از اینکه کل روستا آماده حرکت شد و گله ها را آماده حرکت دادند فضای روستا همه شد از سواره نظام حرکت نمودیم تا چم مهر و نز ديك 5 هزار نفر بودند از ديگر طوايف دره شهر سراب حمام شب را آنجا سپری نمودیم از جاده اصلی نمی رفتیم از جای که گله سیر بخورد غذای ما شده بود چای و نان داغ و اگر بود روغن حیوانی مردم سراب حمام دیده بودند چنین حوادثی در زمان شاه های دیگر زیاد به مردم اولاد تیره کرمعلی کمک نمودند بهشان جا دادند شنگ دادند و غیره صبح روز دوم از سراب حمام تا شهر کوهدشت و روستای توه خشگه الآن چند سیاه چادر بودند و بعضي هم از مسير جاده ي اصلي آنها كه رمه نداشتند . گله را از آب چاه سیر نمودیم و غذا خوردیم دیدم از چند چادر صدای ساز دهل آمد . سر گروبان احمدی اهل قوچان بود آمد ن پیش ما تبعید یها زدن و رقصیدن ساعت یازده شب تعطیل کردن ما باکمک هم دو تومان جمع کردیم و دادیم به سازنه قبول نکرد گفت در دل شما غمی دیدیم بعد شنیدیک که تبعیدی هستید قول دادیم شما را خوشحال کنیم و بچه هایتان وگر نه ما دیشب پدرمان فوت نموده .غم داریم مجلس خواتبید تا فرداش به سمت خرم آباد از طرف کوهدشت حرکت نمایند.ساعت 6 صبح سرگروهبان و سربازان همه را بیدار نمودند قرار براین بود در توافق نامه که جهت رفاءحال دامداران از جاده اصلی تازه تأسیس نرویم . از سمت های دیگر ایران هم تبعید ی میا مدن به سمت ما از کنار هم می گذشتیم .عموزاده ها که طایفه حسنوند بودند با فاصله صد قدمی ما به راه ادامه می دادند. گرهبانها می دانستند مقصد آخر ما ساوه و روستاهای ساوه می باشد ما ساوه را بلد نبودیم به نزدیک خرم آباد که رسیدیم هیزم زیاد بود آتش بزرگی روشن نمودند سر یک گوسفند نر(قوچ) بریدند . پوستش را کندن آمده خوردن شدیم که یک بچه کوچک از سوخته زار داخل آتش افتاد هرچند الآن به اشتبا مي گويند كه اين بچه در ساوه فوت نموده است وسوخت نزدیک صبح مرد همان جاه خاکش کردیم و رفتیم . در بین راه هم زیاد متولد میشد در این 20 روزيا يك ماه * سفر از شمال خرم آباد کاوکش سردر آوردیم شب در آنجاه بودیم کمک کردند .ولی خیال میکردن آمدیم بمانیم یکی 5تومان به یکی از آن روستا دادکه خبر را به دارو دسته کرمعلی اولاد در خاوه ببرند که برد نزدیک ظهر بود که 200سوار با برنو آماده به جنگ آمدن مأمورین که همراه ما بودن ترسیدن با بزرگان اولاد یک ساعتی حرف زدن و نتیجه این بود اگر اجازه بدهید همه سرباز و مأموران را می کشیم شما را به سیمره میبریم ما از خون ریزی بیزار بودیم قبول نکردیم گفتیم همراه ما باشید تا از ملک نوراباد به سمت نهوند و برو جرد و ملایر و جاده اراک برویم در بین ره که نورآباد بیرون بزنیم سرخک چند نفری از پای در آورده بود. نور آباد شهر نبود نزدیک 50خانوار سیاه چادر و از هم پاشیده ایل ما به سرخانجوب رسید . ورستم بگ و زنش قُرسم جزءآن چند نفر فوت شده بود از کنار بابا قاسم الآن رد شدیبم بهمان مردمش رسیدن جا دادن و زنها را بردن منزل زیر چادر حمام دادن این اولین حمام بود که در راه کردیم با اجازه یک چند روزي ماندیم و زنان شوهر مرده را فورا"به عقد برادران دیگرشان در آوردیم . ورا را به سمت برو جرد ادامه دادیم . هرچند بعضی ایلات هم از دیگر جاها از میان بُر میامدن ،بازی بین راه کوچک تر ها کودکان دال پران و قاچان (قاچان :بازی دخترانه است که با پنج سنگ دو یا سه گرمی شروع می شود )و بازی برگان حلان و گرزان-كران –كلو رانكي دالپلان بود بین لرها این بازی جا افتاده ولی به ثبت نرسید از طرف لرها شب هابا چهل سرو شب نشینی می کردند چهلمین قصه اگر به حرف خوبی می افتاد در مرامشان خوب بود و انجام می دادند در غیر صورت نه من به یک نمونه را میگویم (تا گوساله بُوه گاوُ دل ساوش بُو او یعنی تا گوساله گاو شود دل صاحبش آب شود )این چهل سرو منفی است . به هر صورتی بود روز بعد تا نزدیک درود حرکت نمودیم چون ما راه را از بی راه می رفتیم از راه اصلی که الآن هست نمی رفتیم مشگل بود برای دامها و بچه های کوچک . دوست داشتیم زود برسیم تا راحت شویم به نزدیک ده سلفچکان رسیدیم بعد از حركت 300كيلو متري از نور آباد تا سلفچكان كه الآن منطقه آزاد اقتصادي شده است مأموران از یک روز دیگر با همیم حرف می زدن افراد دانا که کار کشته بودن و زنان شیر زن ایل فورا" خمیر کردن و نان گرم درست نمودن و یک گوسفند سر بریدن کباب خوبی درست نمودن افراد ده سلفچکان هم آب و برنج دَم کشیده اوردن همه سربازان و مردم سیر خوردن از نور آباد هم دارو دسته سوزه یمین هم با ایل بودن این آخرین شبی بود که با سرباز بودم چون فرداش هر چند خانواده را در یک روستا از ساوه می انداختن بجز اسد خان بزله(اولاد)که به بجنورد با یدالله اولاد تبعید شدند.و از راه قم كرمسار سمنان بعد از راه كوهستان به آزادشهرو مازندران و در آخر بجنورد و سر حد بگویم و از بازمانده بزرگان ایلهای کولیوند نور آباد و نورعلیوندها-میروندهای –اسفندیاری های کوهدشت –قلاوندهای خرم آبادو دالوندها پيرياي ها سگوندها چغلوندي و چگنی –یوسفوندها-بیرانوندهای ده بالا دست شهر قدیم خرم آباد بالاگریوه –یار احمدی ها –دولت شه ها-حسنوند های روستا های الشتر و ده فیروز آباد –خوانین-پولاد وندها—گراوندهای کوهدشت-زیو دارها-رومیانی ها –کوشکی ها – آزادبخت ها –محکی ها-قیصری ها-قزوینی ها شهرتشات قزوینی بود در اول ساوه بودن آن زمان –خراسانی ها –عبدالوندها-قشقای ها –که مها جر بودن-طر حانی ها که در بین راه مردم ایل کرمعلی (اولاد)را یاری و دلداری دادن کمال تشکر و برای روح بزرگان این طوایف رحمت می فرستیم چون تبعید باید 30 روز در راه باید بودیم دیگر یک کیومتر بیشتر نمی رفتیم از هر خانواده یک بزرگ آن هم مرد بردن و در روستا های اکبر آباد ،حسین آباد، چی چی آباد و دیگر جا ها را انتخاب و به کدخدای محل دستور دادن و از کدخدا امضاءگرفتن و ما ماندیم تا جنگ جهانی دوم در ساوه کسانی که فوت می نمودن در امام زاده ابراهیم و اگر آن روستا قبرستان داشت در همان رو.ستا خاکش می کردن ماندیم تا 14سال که در مقاله اول چگونه آمدیم به دره شهر و نور آباد توضیح دادیم بعضی هم با شاهسون ها ازدواج نمودن شاهسون ایلی مهاجر بود که از شمال ایران وارد ایران شدن چون باخود هدیه به کاخ شاه عباس اوردن لقب شاه پسن گرفتن بعدها که دولت شاهنشاهی خواست شناسنامه بدهد شاه پسن را به شاهسون تبدیل نمود قومی هستند پرکار و تلاشگر و حسود هیچ کس نیستند و بجای اینکه کینه بورزند قصد دلنوازی دارند اریای الصل هستند و تُرک زبان و شیرین زبان هستند . رفتم بالا آب بود آمدم پایین خاک بود هرچه نوشتم راست بود . خدا نگهدار

از دره شهر ایلام عروس زاکرس تایپ نگارستان تهران kobAd ollAd16/6/9

تاريخچه طايفه كرمعلي اولاد...

ما را در سایت تاريخچه طايفه كرمعلي اولاد دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 588 تاريخ: سه شنبه 16 شهريور 1395 ساعت: 7:22

صفحه بندی